شنبه ٣٠ دی ١٣٩٦ فارسي|English|اردو
 
صفحه اصلی|ايران|آلبوم تصاوير ايران|فارسي|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت
عنوان
ایران
آدم
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
[عضویت]
اشتراک خبرنامه
نام :   
ایمیل :   

بسمه تعالی

 

تاریخچه تحولات اجتماعی، فرهنگی واقتصادی شهرکراچی

 

این متن شامل یادداشتهای شخصی نویسنده و دربردارنده  مطالبی جالب و خواندنی از تاریخ ، جامعه ، فرهنگ و تمدن شهری است که زمانی عروس البلاد نامیده می شد. 

 

این نوشتار همچنین مشتمل بر یاد و  خاطره رویدادهای شگفت انگیزی است که از لحظه های تاریخی نهضت استقلال پاکستان  آغاز می گردد و نسل جوان با مطالعه آن می تواند با این دوران آشنایی یابد .

 

      کراچی واقعا شهر عجایب است .  این شهر صرف نظر از اینکه کانون مهمی برای کار و درآمد محسوب می شود، جاذبه عجیبی دارد که ساکنان  دیگر نقاط کشور را به اقامت دائمی در این شهر وادار می سازد .  کراچی  که امروزه بزرگترین شهرو مهمترین مرکز صنعتی، تجاری و اقتصادی و محل فعالیت بسیاری از شرکتهای چند ملیتی است، زمانی  شهرک کوچکی موسوم به "شهرک مائی کلاچی" بود که در آن ماهیگیران زندگی می کردند. وقوع این شهرک در کنار یک بندر طبیعی ، خود عاملی بود که سرنوشت و آینده روشن آن را تضمین می کرد. ختما تعجب خواهید کرد که بگوییم شاعر مشهور و بی نظیر اردو، میرزا اسد الله غالب نیز در یکی از نامه هایش از این شهر به عنوان " بندر کرانچی" یاد کرده است . چهار سال پیش از فتح سند توسط ژنرال جیمز چارلس نپئر ، در سوم فوریه ۱۸۳۹م ، نیروهای نظامی انگلیسی  با عبور از راههای دریایی این شهر را فتح کرده بودند . در آن زمان جمعیت کراچی از چهارده هزار نفر تجاوز نمی کرد . خیابان  و اردوگاه مشهور نپیر در کراچی  به نام همین ژنرال فاتح انگلیسی منسوبند.

 

       درسال ۱۹۴۷ م. که مقارن با زمان تقسیم شبه قاره بود، شهر کراچی فقط چهارصد هزار نفر جمعیت داشت که شامل پیروان ادیان و مذاهب مختلف بود. هندوها ، مسلمانان، زرتشتیان،مسیحیان و یهودیان گروههای دینی مهم جمعیت کراچی را تشکیل می دادند . شهروندان کراچی ، اکثرا زرتشتی مذهب بودند. زرتشتی ها مردمانی بسیار نظیف و پاکیزه هستند .  خیابانهای مشهور جمشید  و جهانگیر  کراچی نیز به نامهای همین شهروندان زرتشتی منسوبند. تا زمانی که شهرداری در دست زرتشتیها بود، خیابانهای شهر صبح زود  شسته می شد. در این دوره  حوض های مخصوص آب  برای جانوران مورد استفاده  در حمل و نقل  ساخته شده بود که بقایای برخی از آنها امروز نیز در مناطق قدیمی کراچی دیده می شوند.  دور تا دور شهر حصاری قرار داشت که دارای دو دروازه بزرگ به نامهای "کهارادر" و "میتهادر" بود. دروازه ای که به سوی رود لیاری باز می شد میتهادر ﴿ دروازه شیرین﴾ و دروازه ای که به سوی دریا باز می شد کهارادر ﴿ دروازه شور﴾ نامیده می شد . امروز نیز این دو محله با همین نامها در کراچی موجودند . محدوده شهر کراچی در محل فلیت کلوپ(Flat Club) واقع در منطقه صدر به پایان می رسید . اردوگاه نپیر که محل استقرار نظامیان انگلیسی بود نیز در همین منطقه قرار داشت .  روبروی مزار قائد اعظم محمد علی جناح که تقریبا در انتهای خیابان بندر قرار داشت ، جنگل بزرگی قرار داشت و صیادان در آنجا به شکار می پرداختند.گفتنی است که خیابان بندر با طول  75/2 مایل در سال  ۱۸۵۱ بدستور  حکام انگلیسی احداث شده بود و قبل از تقسیم هند ، خیابان گاندی نیز نامیده شد اما این نام محبوبیت نیافت. به هر حال با توجه به طول و عرض خیابان بندر می توان به بینش عمیق و آینده نگری انگلیسی ها پی برد . این خیابان در زمانی احداث شده بود که جمعیت کراچی از بیست یا بیست و پنج هزار نفر تجاوز نمی کرد. خیابان بندر که امروز به خیابان ام . ای جناح موسوم است، برای عبور و مرور ترافیکی که بسیار گسترده تر از محدوده  قدیمی شهر کراچی می باشد نیز به عنوان یک بزرگراه مهم مورد استفاده قرار دارد . انگلیسیها این خیابان را برای حمل و نقل کالاهای  تجاری بندرکراچی به دیگر نقاط ، ساخته بودند که امروز با گذشت بیش از  یک و نیم قرن نیز مورد استفاده ما قرار دارد .

 

      بسیاری از ما نمی دانیم که در دوره انگلیسی ها ،   واگنهای تراموای کراچی  به وسیله  اسب نیز رانده می شدند. مردم عصر ما شاید این را هم باور نکنند که در اوائل دهه  ۱۹۶۰  اتوبوسهای دو طبقه  در خیابانهای کراچی رانده می شد که بعدها به دلایلی  از میان رفتند. مطلب دیگری که باور کردن آن برای نسل جدید ما دشوار است، این است که در کراچی تا چندین سال  از واگنها و  سایکل ریکشا ۱های دیزلی نیز استفاده می شد. ﴿سایکل ریکشا :   نوعی وسیله نقلیه سه چرخه شبیه موتور سیکلت ﴾.   ترمینال این وسایل نقلیه درست در محلی قرار داشت که امروزه  بازار " گل پلازا" ایجاد شده است .      در هر حال ، انقلاب و تحول اجتماعی و فرهنگی  عظیم در این شهر در زمانی رخ داد که با تقسیم شبه قاره هند در سال ۱۹۴۷، ساکنان ایالات و مناطق مختلف هند دسته دسته با قطار و کشتی  به پاکستان و مخصوصا کراچی مهاجرت کردند . ورود این تعداد بزرگ مهاجران هندوستانی به کراچی، سیمای شهر را بکلی دگرگون ساخت .

 

    در حقیقت، بخش اصلی سرگذشت شهر کراچی با ورود مهاجران به این شهر آغاز می گردد . اما امروزه نیز بسیاری از افراد نسل قدیم و جدید جامعه ما  با پیشینه تاریخی کراچی آشنایی ندارند . بنابر این لازم است حکایت این شهر با تاکید بر پیشینه تاریخی آن بیان گردد تا بدانیم که شهری که ما  سالها در آن زندگی می کنیم  چه تاریخچه ای داشته ،  چه فراز و نشیب هایی را پشت سر نهاده  و از دوره انگلیسی ها تا استقلال پاکستان در سال ۱۹۴۷، بر این شهر چه گذشته است .  دانستن تمام این امور علاوه بر ما ساکنان شهر کراچی ، برای هر فرد پاکستانی لازم است

 

      از زمان حکومت انگلیسی ها تا امروز ، آثار بی شماری در زبانهای مختلف  پیرامون تاریخ کراچی  تالیف شده است . اما کتاب " کراچی در آیینه تاریخ " تالیف جناب محمد عثمان دموی تمها کتاب مرجع در این زمینه است که در آن اوضاع و رویدادهای کراچی به تفصیل بیان گردیده است . مولف کتاب ، چندین سال گرانبهای عمرش را صرف تالیف این کتاب کرد  که واقعا  یک فعالیت  شایسته تحسین است. نگارنده به منظور بررسی شهر کراچی از نظر تاریخی ، از این کتاب ارزشمند محمد عثمان دموی  بهره کافی بردم و شخصا از وی کمال تشکر را دارم

 

چشم انداز تاریخی کراچی

 

شهر کراچی توسط یک تاجر هندو بنام سیت بهوجومل  در سال ۱۷۲۹ آباد شد و  در آن زمان کلانچی جو گوت ﴿ شهرک کلانچی﴾ نامیده می شد . تا آن زمان ساکنان این شهر محدود به  مناطق منوره و کیماری و دیگر نقاط ساحلی بودند. سیت جوبومل تاجر هندو پس از ناکامی در استفاده از بندر کهارک، در جست و جوی بندربهتر به کراچی روی آورده و در این شهر سکونت گزید . حصار شهر کراچی نیز بدستور سیت بهوجومل احداث شده بود .  سر جیمسز

 

چارلس نپئر فاتح سند ، کراچی را "گنجشک طلایی" نامیده بود.  وی پس از استعفا از سمت استانداری سند در اول اکتبر  ۱۸۴۷ قبل از عزیمت به بمبئی  طی سخنرانی در مراسم تودیع خود  گفته بود:

 

" ای کراچی ! تو بزودی ملکه شرق خواهی شد . آرزو دارم هر گاه به این مقام والا رسیدی ، بتوانم باری دیگر ترا ببینم."

 

مناطقی که امروز بنام بات آیلند (Bath Iceland) ، کلفتن و گِزری یاد می شوند ، جزائری بودند که به مرور زمان و با عقب رفتن آبهای دریا ، به سایر مناطق شهر پیوستند .  از سال ۱۵۹۱ تا ۱۸۷۷ م.  آبهای دریا از ساحل کراچی به اندازه پنجاه  مایل فاصله گرفته بود و این جریان هنوز ادامه دارد . جالب این است که مناطق محمود آباد ، منظور کالونی و اعظم بستی نیز زمانی بخشی از دریا بودند . از مناطق لاندهی ، کورنگی،ملیر، اورنگی ، قصبه کالونی و لالوکهیت برای کشاورزی استفاده می شد . در سرشماری ۱۸۰۹م. فمعیت کراچی فقط شش هزار و پانصد نفر گزارش شده است و این تعداد در سال ۱۸۳۸ به چهارده هزار افزایش یافت. در هر حال ، در زمان تقسیم شبه قاره و استقلال پاکستان ،کراچی در حدود یکصد هزار نفر جمعیت داشت. کاپیتان اس. سی .دبلیو هارت جهانگرد انگلیسی قبل از اشغال کراچی توسط انگلستان ، به تحریک این کشور گزارش محرمانه ای را درباره کراچی تحت عنوان شهرک و بندر کراچی(Town & Port of Kurrachee)  نوشت. وی در بخشی از گزارش خود مطالب شگفت انگیز و تکان دهنده ای را افشا کرده است: شد.

 

         "  برای برده فروشی در کراچی، تعداد زیادی از برده های افریقایی از مسقط وارد می گردند . این روزها، سقط مرکز جهانی برده فروشی است . در کراشی بطور متوسط ، سالانه ششصد و پنجاه برده وارد می گردد که سه چهارم آنان دختران هستند . دولت از تاجران این برده ها، مالیاتی برابر با مبلغ پنج و نیم روپیه به ازای هر برده  دریافت می کند .  قیمت غلامها بیشتر از کنیزان است . قیمر یک غلام از یکصد تا ششصد روپیه و قیمت یک کنیز از یکصد و هفتاد تا دویست و پنجاه روپیه است . برده های خردسال "شیدی" نامیده می شوند . "        

 

   چنانکه گفته شد، یک تاجر هندو بنام سیت بهوجومل اولین آباد کننده کراچی بود که حصاری در دور این شهر ینز احداث کرد . هدف او از این کار، حفظ شهر از حملات خارجی بود . بر دیوار شهر، توپهای وارده از مسقط نیز نصب شده بود. این دیوار شهر مساحت ۳۵ هکتار را احاطه می کرد. دو دروازه این دیوار امروز نیز با نامهای کهارادر و میتها در موجودند.  روی دیوار یازده توپ نصب شده بود . در دوره فرمانروایان تالپور سند نیز کراچی به یک بندر فعال تبدیل شده بود . چنانکه در سال ۱۹۳۰ تقریباً صد کشتی برای صدور و ورود کالاهای تجاری در بندر کراچی تردد می کردند.  این اموال تجاری از بندر کراچی به بمبئی، گوادر، دمّن، کالی کت، مسقط و چین حمل می شد. بیشتر کشتی های تجاری بندر کراچی متعلق به بازرگانان هندو بود.

 

اشغال کراچی توسط انگلیسی ها

 

انگلیسی ها باتوجه به اهمیت تجاری و نظامی کراچی در صدد حمله به آن برآمدند.  در آن زمان بندر کراچی از نظر تجارت خارجی  با سند، پنجاب و افغانستان جایگاه مهم و اساسی یافته بود و موقعیت جغرافیایی آن نیز برای تصرف مناطق مزبور از اهمیت نظامی فوق العاده  برخوردار بود.

 

یک جهانگرد انگلیسی بنام رچارد بارتلی کندی پس از مسافتر به کراچی به حکومت انگلستان پیشنهاد کرده بود که

 

اشغال کراچی برای حکومت انگلستان بسیار مفید خواهد بود، زیرا این شهر کلید دسترسی به رود سند و شاهراهی برای ارتباط با  آسیای میانه است .  تا عصر اول فوریه ۱۸۳۹ ناوگان مهاجم انگلستان به کراچی رسیده و در فاصله هفتصد یا هشتصد متری قلعه منورا لنگر انداختند. این قلعه تنها سنگر دفاعی بندر کراچی بود . فردای آن روز،  دو ناو انگلیسی در برابر قلعه منورا لنگر انداختند و بدین ترتیب  درسوم فوریه ۱۸۳۹م. بندر کراچی به اشغال انگستان در آمد.  

 

 

حمله انگلیسی ها واشغال سند

 

      سرجیمس چارلس نپیر ژنرال انگلیسی سند، دركتاب خود تحت عنوان ”سایه روشن زندگی نظامی“ (The Light & shadows of Military Life) می گوید: اگرچه ماهیچ دلیلی برای توجیه ومشروع قراردادن حمله خود به سند نداشتیم، اما با این وجود، این سرزمین را اشغال كردیم واین اقدام مكارانه ما مفید وسودمند واقع شد.“ درسال 1842م. جیمز چارلس نپیر به جای سرگرد آوترام به ریاست ارتش انگلیس درسند منصوب شد. درمارس 1843م. نظامیان انگلیسی درمحل دوآبه واقع درچهاركیلومتری شرق حیدرآباد حكمرانان تالپور را كه برجبرپور حكومت می كردند شكست داده وفرمانروایان خیر پور را مطیع خود ساختند. چارلس نپیر ازفوریه 1833تا اكتبر 1847 استاندار سند بود. وی می خواست كراچی را به بندرآزاد تجاری تبدیل كند. احداث برج فانوس دریایی درمنطقه منورا (كراچی) نیز ازفعالیتهای دوره اوست. وی همچنین درسال 1844م. انجمن سند(Sindh Association) راتاسیس كرد. این انجمن دركراچی موزه احداث نموده وایالت سند را به سه بخش اداری كراچی، حیدرآباد وشكارپورتقسیم كرد. تاسیس اداره پلیس درسند نیز بدستورچارلس نپیرانجام گرفت. رئیس این اداره كاپتیان پلیس نامیده می شد.

 

كراچی در دوره فرمانروایان انگلیسی

 

      نخستین دادرس وتحصیلدار كراچی كاپتیان اچ . دبلیو. پریدی ونخستین فرماندارسند رابرت كت پرنگل بود.ازافتخارات دیگرسرچارلس نپیراین است كه اوعلاوه برتاسیس زندان كراچی درسال 1847م، كاخ ریاست جمهوری، باشگاه سند وباشگاه فراماسونری را نیز احداث كرد. دراگوست 1847م. حكومت انگلستان تصمیم گرفت امور دولتی را به جای نظامیان به افراد غیرنظامی واگذاركند. این امرموجب شد كه سرچارلس نپیراستعفا داده وبه بمبئی بازگردد. بارتلی فریرعضو دیگر بوروكراسی انگلیسی بود. خیابان فریرموسوم به اوست و تالار فریرهال نیز به یاد او تاسیس شده است. موضوع شگفت آمیز درباره بارتلی فریراین است كه اواگر چه یكی از اعضای جوان وتازه كار بوروكراسی برتیانیا بود وشصت مقام ارشد نیز موجود بودند، وی برای انتصاب به فرمانداری سند برسایرافراد ترجیح داده  شد. این موضوع جنجال برانگیز در دارالعوام برتیانیا نیز مورد بحث قرارگرفت بود. نخستین مدرسه انگلیسی زبان ، كتابخانه عمومی وراه آهن ونظام شهرداری كراچی در دوره فریر تاسیس گردید. پس ازاین اقدامات، دولت انگلیسی لقب ”Sir“ را به بارتلی فریراعطا كرد. جوناتن انوویرارتی درسال 1859م. به فرمانداری سند منصوب شد. وی درسال 1860 م. اتاق بازرگانی كراچی را تاسیس كرد ودر 1861م. خط راه آهن كراچی تاكوتری با طول 108 مایل را احداث كرد. نخستین بانك سند نیز در دوره او تاسیس شد كه بانك كراچی( The Bank  of Karachi)نامیده می شد. ازسال 1879تا1887هنری نپیر بروس ایرسكن فرمانداری سند را به عهده داشت.اداره بندرگاهHarbour Board)  در دوران فرمانداری او تاسیس شد این اداره بعداً توسعه یافته و تراست بندركراچی (Karachi port Trust)نامیده شد. تراموای كراچی كه توسط اسبها حركت می كرد نیز در دوره ایرسكن آغازبه كار كرد. مدرسه سند، دانشكده علوم انسانی سند (Sindh Arts College) وبازارمشهور امپرس ماركت نیز بدستورایرسكن تاسیس شده است. بازارامپرس ماركت درسال 1884 ساخته  شد. فرماندار انگلیسی بعدی سند، ایونزجیمس ، به جای تراموای قدیمی كراچی كه توسط اسب رانده می شد، تراموای جدید ومجهز به موتور را رایج كرد. ”یانگ هاسبند“، فرماندردیگرسند كه درسال 1900 منصوب گردید، در زمان اوپلی روی رود سند ودربین كوتری وحیدرآباد احداث گردید. دیگر اقدامات دوره فرمانداری یانگ ها سبند عبارتند از تاسیس انجمن كریكت كراچی (KCA) درسال 1906، ساخت تالار مشهور وتاریخی خالق دینا در خیابان بندر، بازسازی برج فانوس منورا، آغاز خدمات تلفن دركراچی و تاسیس شركت برق (KESC) درسال 1919 نخستین اجلاس كنگره ملی هند درسال 1913 نیز مقارن با دوره فرمانداری او بود. كنگره دراین اجلاس خواستارجدایی سند ازولایت بمبئی شد. درسال 1920 دفترانجمن ترقی اردو در كراچی تاسیس شد. سنگ بنای ساختمان جدید اتاق بازرگانی كراچی در 8جولای 1934 توسط مهاتماگاندی گذاشته شد. درسال 1935 ساختمان فعلی شهرداری كراچی (KMC)همزمان با جشن  سلطنتی كینگ جرج به تكمیل رسید. درسال 1936نخستین  سیستم تلفن خود كار كراچی احداث شد.

 

سرویس تراموا دركراچی

 

سرفرانسس مودی آخرین استاندار سند بود. پس از ورود انگلیسی ها برای راه اندازی تراموا دركراچی برنامه ریزی شد. درسال 1853 برنامه تراموا ازسوی دولت بمبئی به تصویب رسید. در آوریل 1885 هنری اركسون استاندارسند برای نخستین بارسرویس تراموا را رسما افتتاح كرد. این سرویس ترام كراچی توسط شركت تراموای هند شرقی را ه اندازی شده بود. در ابتدا این ترامواها با لوكوموتیو بخاری دانده می شدند، اما باتوجه به اعتراض مردم به دود و سروصدای لوكو موتیو، از اسب برا ی  راندن واگنهای تراموا استفاده شد. درمحل ساختمان فروشگاه ”گل شاپینگ پلازا“ درخیابان بندر(محمدعلی جناح كنونی) ترمینال تراموا قرار داشت كه درآن اصطبل اسبها نیز ساخته شده بود. این اصطبل برای بیش ازهفتاد راس اسب ظرفیت داشت. برای نگهداری از اسبها درمقابل آفتاب وگرمای شدید، كلاههای مخصوص برسرآنها قرارمی گرفت كه پس از پیمودن مسافت دومایل تعویض می شد. البته ترامواهای اسبی كم سرعت بودند واز این رو تصمیم گرفته شد برای راندن این واگنها از بنزین استفاده شود. اولین تراموایی كه با بنزین حركت می كرد توسط یك شركت مستقر درلندن ساخته شده بود وبرای راه اندازی آن مجدداً ریل گذاری شده بود. این تراموای جدید درسال 1909 آغاز به كار كرد. تا سال 1913 تعداد 37 ترامواهای بنزینی دركراچی وجود داشت. هرتراموا برای 40 نفر سرنشین جاداشت وبا سرعت 18 مایل درساعت حركت می كرد. درسال 1926م. اتومبیل دركراچی رواج  یافت. اولین اتومبیل متعلق خان صاحب عبدالعزیز قاضی شهربود كه درهمان سال خریده بود او این اتومبیل فورد آمریكایی را به قیمت دوهزار ویكصد وسی وپنج روپیه وچهارده پیشه خریده بود.

 

 

كراچی پس از استقلال پاكستان : دسامبر 1948

 

من درسن پنج سالگی به اتفاق خانواده ام به كراچی رسیده بودم درماه دسامبر 1948م. خانواده ما باهجرت ازایالت جوناگرسابق وازمسیردیو([1]) وبمبئ توسط كشتی” كلاواتی“ وارد كراچی شدند.  پدرمرحومم قاضی احمدمیان اخترجوناگری كه علاوه برفعالیتهای علمی وتحقیقی، درجنبش سیاسی الحاق ایالت جوناگربا پاكستان نیز(به عنوان معاون رئیس جمعیت اتحاد المسلمین جوناگر) نقش مهمی داشت. مورد خشم وخصومت وزارت كشور آن زمان قرارگرفت. سردار ولب بایی پتیل ، وزیركشورهند درآن زمان، فردی تنگ نظر و متعصب بود. پدرم كه سخت تحت تعقیب وزارت كشوربود، به ناچاردرنهم نوامبر 1947، مدتی بعد از سقوط جوناگر، به اتفاق خانواده از بندر دیراول جوناگر توسط قایق عازم جزیره پرتغالی دیو شد وحاكم جزیره به وی پناهندگی سیاسی اعطاكرد. درهرحال ، هنگامی كه خانواده ما درسال 1948م. ازدیو به بمبئی  واز آنجا با كشتی به كراچی رسید، پدرم همراه مانبود. زیرا دولت هندوستان قصدكشتن او را داشت وسفر او همراه با ما برای تمام اعضای خانواده خطرناك بود. از این رو، پدرم مناسب دید كه ابتدا دوهمسر وچهارفرزندش را توسط لنچ از دیو به بمبئی  بفرستد. دراینجا به این نكته نیزباید اشاره كنم كه پدرم در مدت پناهندگی سیاسی  در جزیره دیویاد داشت مفصلی  را درباره وضع وخیم مسلمانان جوناگر تحت عنوان .... تراژ دی مسلمانان جوناگر(1) نوشت. وی این یاد داشت را توسط دوست دیرینه خود، سیدالطاف علی بریلوی ، به مولانا ابوالكلام آزاد ارسال نمود. وی نخستین وزیرآموزش وپرورش هند پس از تقسیم شبه قاره بود. مولانا ابوالكلام آزاد صرف نظر از موقعیت وفعالیتهای سیاسی درزمره شخصیتهای بلند پایه علمی ودینی  محسوب  می شود كه برای هركشوروجامعه ای مایه فخرومباهات هستند. به هرحال، وی پس از مطالعه یاداشت مزبورگفت: ازآنجا كه آقای قاضی مرتكب جرم شده (گویا الحاق جوناگر به پاكستان درنظر اویك جرم بود) واعتراف به این جرم نیز دراین یادداشت موجود نیست، لذا نمی تواند برای وی در وزارت كشورسفارش كند.

 

مولانا ابوالكلام آزاد باوجود مقام علمی بلند پایه خویش  ظاهراً ازاین واقعیت بی خبر بود كه براساس ”قانون آزادی هند مصوب 1947“ كه توسط حكومت انگلیسی ها وضع شده بود، روسای ایالات صرف نظر ازمذهب وعقیده ، درالحاق به پاكستان یاهند آزاد بودند ونواب سابق ایالت جوناگر، مهابت خان رسول خان جی با استفاده ازهمین استحقاق الحاق به پاكستان را اعلام كرده بود، كه ازسوی سامل داس گاندی، خواهر زاده موهن داس كرم چند گاندی موردمخالفت قرارگرفت. سرشاهنوازبوتو پدرذوالفقارعلی بوتوآخرین ”دیوان“ ایالت جوناگر بود وی گروهی از سندیهای شهرلاركانه را به جوناگر فراخوانده و آنان را برای مقاومت در برابر ارتش هند مسلح كرد. اما آنان باشكست شدیدی مواجه شدند. به احتمال زیاد، مولانا ابوالكلام آزاد به همین مقاومت مسلح اشاره داشته  آنرا جرم نامیده وبه پدرم نسبت داده بود. درحالی كه پدرم هیچ ارتباطی با برنامه مقاومت مسلح نداشت، بلكه این برنامه دیوان ایالت ، سرشاهنوازبوتو تنظیم شده بود.

 

 

 

سكونت دركراچی

 

       محمدرشیدعباسی پسرخاله مادرم كه اهل احمدآباد بود، مدت زیادی بودكه برای ماموریت دربمبئی سكونت داشت . او احتمالاً نخستین فرد خانواده مابود كه پس ازتقسیم هندوستان به پاكستان هجرت كرده بود. درمسیرلیماركت وكهارادر(كراچی) منطقه ای بنام میتها در قرار دارد كه میدان ككری گراوند درآن واقع شده است. كوچه ای كه درهمین مسیر قراردارد و اولین بازار زرگری كراچی قدیم به شمارمی رود” كامل گلی“ نامیده می شود(گلی = كوچه) آقای عباسی در طبقه هم كف یكی از ساختمانهای متروكه هندوها دراین كوچه، كه مشتمل بریك اتاق وحیاط كوچك بود، زندگی می كرد.این خانه كوچك، مانند مسافرخانه ای  برای  خویشاوندان آقای عباسی بود كه ازهند به كراچی مهاجرت می كردند. اقوام ما ومخصوصاً كسانی كه از احمد آباد هجرت می كردند، ابتدا به همین خانه پناه می آوردند وپس از مدتی به جستجوی منزل می پرداختند . ما نیز تا  زمانی كه پدرم از جزیره دیو به كراچی رسید ، اینجا سكونت داشیم.درست یادم نیست كه  سفر پدرم از جزیره دیو به كراچی با همكاری آقای اسماعیل ابراهیم چندریگر ﴿از رهبران ممتاز آل ایندیا مسلم لیگ) انجام شده  بود یا به کمک  مرحوم جمیل الدین غوثی پدر بزرگ مادری ام. درهرحال آنچه در خاطر دارم این است كه روزی كه پدرم وارد كراچی شد، برای ماخواهران و برادران ومادر ونامادری ام مانند عید بود . پس از ورود پدرم به كراچی درجستجوی منزل وسرپناه مناسبی برآمدیم. ابتدا درخانه حاجی غلام حسین برادرسلطان پتیل (از دوستان صمیمی پدرم وتاجر ممتاز بمبئی) سكونت كردیم. سلطان پتیل دربمبئی سکونت داشت، اما هرگاه به كراچی می آمد درخانه برادرش اقامت می كرد.

 

 

 

                                  

 

 

 

      پس ازمدتی یكی از دوستان دوران كودكی پدرم بنام حاجی محمدزكریا داوود به كراچی آمد. او كه یك تاجر ثروتمند شده بود، درقبال عمامه ای كه پدرم به اواهدا كرد وبیش ازیكهزار و دویست  روپیه قیمت نداشت، دواتاق واقع درطبقه آخر یك ساختمان سه طبقه را به مابخشید و در دواتاق دیگراموال واثاث خود را گذاشته وبا خانواده اش عازم بمبئی شد. ساختمان مزبور درخیابان M.A جناح ودركنارسینمای لایت هاوس قرار دارد. بنای این ساختمان  درسال 1922 به تكمیل  رسیده بود. این ساختمان كه صاحب آن هندومذهب بود ادهارام منشن نامیده می شد. سپس یك زن سرمایه دار زرتشتی ساختمان را خریده و نام آن را به جهانگیر منشن تغییر داد. درهرحال، خانه مذكوركه درطبقه سوم ساختمان قرار داشت بسیار بزرگ وازسمت غرب  روبه دریا بود. هوای خنك وملایمی كه ازدریا می وزید ما را ازپنكه بی  نیازمی كرد. گاهی باد شدیدی ازسمت دریا می وزید كه ناچار می شدیم درهای بزرگ بالكنها را ببندیم. قبل ازما كسانی دراین ساختمان اقامت داشتند كه ازایالات مختلف هند به پاكستان مهاجرت كرده بودند. درضمن این نكته را نیز یادآور می شوم كه تصویری ازنمای بیرونی این ساختمان كه از خیابان بندر دیده می شود، درباشگاه مطبوعات كراچی همراه با تصاویر سایرساختمانهای قدیمی كراچی قراردارد. تعدادی ازمهاجران مزبور شامل مسلمانانی بود كه از دهلی به پاكستان مهاجرت كرده بودند. یكی از این افراد فردی بنام حامد بهایی (بهایی = برادر) بود كه اولین مغازه عمده فروشی كفش بنام ”گولدن شو استور“ را دركراچی بازكرده بود. درآن زمان مغازه حامد تنهاكفش فروشی منطقه ”تهتایی كمپاوند“ بود وتمام ساختمانهای همجوارآن مسكونی بودند، اما امروز پس ازیك ونیم قرن این منطقه به بازار بزرگ كفش فروشها تبدیل شده است. پس ازسكونت درساختمان ادهارام منشن پدرم در جستجوی كارواشتغال برآمد. وی قبل ازتقسیم هندوستان شهردار جوناگر ومدیرسازمان باستان شناسی بود، اما هیچ گونه دستمزد وشهریه ای را درمقابل این خدمات نپذیرفت. با مهاجرت ما به پاكستان اوضاع كاملا تغییر کرده  بود وبه قول خود پدرم، کسانی که  تا دیروز چشم به اودوخته بودند، امروزنگاهی هم به او نمی افكندند. آن روزها سازمان باستان شناسی سند، تازه تاسیس شده بود. به پدرم كه علاوه برعربی وفارسی برچندین زبان دیگر مسلط بود، پیشنهاد شده بود كه كتیبه های عربی كشف شده درمنطقه دیبل را مطالعه ودرقبال آن ، ماهیانه یكصد روپیه دریافت كند. اما پدرم چنانكه درنامه ای به یكی از دوستانش نوشته است، هرگزبرای این ارزان فروشی آماده نبود وبنابراین از پذیرفتن آن ماموریت خودداری كرد.

 

      آقای مولوی عبدالحق دبیركل انجمن ترقی اردوهند نیزدرهمان روزها به كراچی تشریف آورده بود باكوشش وهمكاری مرحوم پیرحسام الدین راشدی ساختمان متروكه یك معبد هندوها موسوم به شاردآ برای تاسیس دفترانجمن ترقی اردو به مولوی عبدالحق واگذارگردید. زمانی آقای گاندی  نیز به این معبد آمده ودرآنجا عبادت کرده  بود. به هرحال ، مولوی عبدالحق تصمیم داشت درتمام پاكستان، درمناطق غیراردو زبان به گسترش وترویج این زبان بپردازد. وی برای نیل به این هدف به رفقا و همكارانی اهل علم ودارای استعداد وصلاحیت نیازداشت. مولوی همراه با افرادی مخلص و اهل علم ودانش سفرجدیدی را ازكراچی آغاز كرد. خدماتی كه مولوی عبدالحق پس از ورود به پاكستان برای بازشناسی زبان وادب اردو وتحقیق درمتون قدیمی نثر ونظم اردو انجام داد، امروز به آگاهی نسل جدید جامعه ما رسانده نشده است و این مسلماً یك فاجعه بزرگ ملی است . ما موظفیم كه نسل جوان كشور را پیوسته با خدمات وكارنامه های درخشان مولوی عبدالحق وانجمن ترقی اردو آشنا سازیم. چه كسی بهتر ازمولوی حق از این واقعیت آگاه بود كه زبان اردو باوجود جایگاه مهمی كه درشبه قاره داشت، زبان محلی هیچ كدام ازمناطق یا ایالتهای پاكستان نبود. با این وجود او به تلاش  خود برای ترویج وگسترش اردو دركشور جدید التاسیس پاكستان ادامه داد زیرا در راه رسیدن به هدف و آرمان خویش تعهد وخلوصی تمام و غیرمشروط داشت. وی كاری به سیاستاد ومصلحت  طلبی وحیله ها و ترفندهای سیاسی نداشت ودر واقع از این شعر جگرمرادآبادی پیروی می كرد كه می گوید:

 

 (ترجمه) كارسیاستمداران را خود آنان می دانند این پیام محبت من است، تا هرجا كه رسد

 

     هر چند آقای مولوی تجربه ای از مصلحت بازیها وسازشهای شوم سیاسی نداشت، اما عده ای ازفرصت طلبان وحریصان كه گرد او جمع شده بودند، حتی حرمت مركز علمی وتحقیقی  ای مانند دانشكده اردو را نیز پاس نداشته و با مكر ودسیسه سیاسی خود، دامی را به وجود آوردند كه ادامه فعالیت پدرم را در دانشكده اردو دشوار وبلكه غیرممكن  ساخت . چنانكه او مجبورا درخواست استعفای خود را به مولوی عبدالحق ارائه كرد.

 

       آقای مولوی درجواب آن نوشت: ”من باصدحسرت ویاس با استعفای شما موافقت می كنم“ بدین ترتیب پدرم درسال 1953 م. ازانجمن استعفا داد. مولوی عبدالحق ازسوی انجمن ، مراسم تودیعی را با حضور تمام مسئولان وكاركنان انجمن برگزار كرد. پس از استعفای پدرم از انجمن، به كوشش پیرحسام الدین راشدی ودكترنبی بخش خان بلوچ برنامه ملاقات مفصل پدرم با علامه آی آی قاضی رئیس دانشگاه سند درحیدرآباد ترتیب داده شد. علامه آی آی قاضی كه خود محقق مشهور اسلام وتاریخ اسلامی بود، درنخستین دیدار با پدرم به اوپیشنهاد كرد كه بلافاصله ریاست بخش تاریخ اسلامی دانشگاه سند را به عهده گیرد.

 

         درسال 1953 زمانی كه پدرم انجمن ترقی اردو را ترك گفته و به دانشگاه سند(حیدرآباد) رفت، من ده سال سن داشتم ودرمركز آموزشی مشهور كراچی مدرسه الاسلام سند تحصیل می كردم. یكی ازعوامل شهرت این مدرسه این است كه محمدعلی جناح قائداعظم پاكستان زمانی در اینجا تحصیل می كرد همچنین این مدرسه یك مركز آموزشی مهم ومعتبر مسلمانان سندی بود كه توسط حسن علی بی آفندی تاسیس شده بود. آموزش وتدریس درمدرسه الاسلام سند درسطح ومعیاری بسیار بالاقرارداشت.

 

در دوران تحصیل در مدرسة الاسلام سند ، در سال ۱۹۴۵ م. حادثه بسیار دردناکی در زندگی  من رخ داد . مادرم ما برادران و  خواهران  را با  دیدگان اشکبار رها کرده و به رحمت ایزدی پیوست. جهان برای من تیره و تار شد. حتی گمان هم نمی کردم که چنین سانحه ای هم می تواند در زندگی ام رخ دهد . تاثیر جدایی و فراق مادرم سالها روح و فکر مرا می آزرد و هنوز نتوانسته ام خود را از این غم و اندوه جانکاه برهانم .  پس از درگذشت ناگهانی مادرم ، نسبت به درس و تحصیل بی علاقه شدم . از سوی دیگر پدرم به خاطر اشتغال در حیدر آباد سکونت داشت . با دوری از پدر، فرصت خوبی را برای بازی و تفریح  بدست آورده بودم و ولگردی با بچه های محله تنها مشغله من در طول روز بود . تا اینکه پدرم از این وضعیت من باخبر شده و تصمیم گرفت مرا همراه با خود  به حیدر آباد برده و به یک مدرسه معتبر بفرستد. بدین ترتیب در سال ۱۶۵۵ همره با پدرم به حیدر آباد رفتم . در آن زمان یازده ساله بودم . در عقب ساختمان قدیمی دانشگاه سند واحد های مسکونی جدیدی برای اساتید دانشگاه  احداث شده بود و یکی از این خانه ها به پدرم اعطا شده بود از میان سایر اساتید دانشگاه  دکتر نبی بخش خان بلوچ ، دکتر عبدالواحد هالی پوتا، دکتر خان و دکتر جمیل واسطی با ما همسایه بودند. پس از صرف شام ، مجالس علمی تمام این دوستان در خانه ما برگزار می شد . گفت و گوی آنان بسیار بالاتر از سطح فکری من بود، اما من با آرام و ساکت در گوشه ای می نشستم و به صحبتهای آنان گوش می دادم .

 

     این دوران اقامت پدرم در حیدر آباد بر من  بسیار سخت می گذشت. تمام دوستان دوران کودکی و نوجوانی ام و همچنین برادران و خواهران و اقوامم همه  در کراچی بودند  و من در این شرایط بطور طبیعی احساس تنهایی می کردم . صبح پدرم به دانشگاه  می رفت و من به مدرسه می رفتم . ظهر ها ،مستخدم ویژه  بخش تاریخ اسلامی دانشگاه  از هتل مناسبی  برای نهار ما غذا می آورد.  او که به چهوتی خان ﴿ = کوچک خان ﴾ مشهور بود ، اهل شهر الور  ایالت راجستان هند بود. پس از فوت پدرم، چهوتی خان  تمام حقوق یک ماه او را ک زیر بالش گذاشته  شده بود ،  به ما تحویل داد.  قبلا عرض کردم که در اکتبر ۱۹۵۴ مادرم وفات کرده بود و در نتیجه، ما هفت خواهر و برادر از سایه پر مهر مادر محروم شده بودیم . کوچکترین خواهر م در آن زمان هنوز طفلی شیرخوار بود .  این مسائل موجب افسردگی شدید پدرم شده بود . خود او در حیدر آباد و فرزندانش ،غیر از من ، همگی در کراچی بودند. و هر لحظه او با غم و نگرانی سپری می شد و سر انجام  در ششم اوت ۱۹۵۵، این غم و اندوه او را به سکته قلبی دچار کرده و از پای درآورد. خانه ما در ساختمان جهانگیر منشن در خیابان بندر در طبقه سوم قرار داشت . مطابق توصیه بابای اردو﴿ مولوی عبدالحق ﴾ جسد پدرم در طبقه پایی ساختمان انجمن رتقی اردو برای دیدار عمومی قرار داده شد . تمام ادبا، شعرا و دانشوران کراچی  در این مراسم سوگ شرکت داشتند.  قبر والده ام را پدرم تحت نظارت خود در قبرستان میوه شاه ساخته بود. پدر بزرگ مادری ام آقای جمیل الدین غوثی تمایل  داشت که پدرم در کنار مادرم دفن گردد ، در حالی که دوستان آقای قاضی  مخصوصاً دکتر ممتاز حسن خواهان دفن پدرم در محوطه دانشکده و در کنار قبور علامه شبیر احمد عثمانی و مولانا سلیمان ندوی بودند ، اما پدر بزرگم این پیشنهاد آنان را به شدت رد کرد .

 

اکنون ما هفت برادر و خواهر یتیم شده بودیم و شهر کراچی تماشاگر بی کسی و بی نوایی ما بود.  خواهر بزرگم ۱۶ ساله و خواهر کوچکم شیرخوار بود. هیچ سر پرستی نداشتیم. تنها سرمایه ما حقوق یک ماه پدرم بود. او در بانک نیز مقداری پول داشت، اما حصول این مبلغ نیاز به اقدامات قضایی داشت. در هر حال در این شرایط سخت ، محمد رشید عباسی پسر خاله مادرم دست شفقت بر سر ما فرزندان یتیم نهاده و تا یک سال از ما سرپرستی کرد. در همان  زمان با تلاش و پیگیری دکتر ممتاز حسن ، وزارت آموزش و پرورش پاکستان در قبال خدمات علمی پدرم شهریه ای برابر با دویست و پنجاه روپیه برای ما تعیین کرد. این شهریه تا چند سال به ما اعطا شد و سپس متوقف گردید.

 

       اگرچه علاوه بردكتر ممتاز حسن سید پیرحسام الدین راشدی ، حفیظ هوشیارپوری دكتر نبی بخش خان بلوچ ودیگران نیز از جمله دوستان صمیمی پدرم بودند، اما از میان آنان فقط دكتر ممتاز حسن بود كه حق دوستی را ادا كرد. وی پیوسته به ما كمك نموده وبا استفاده ازموقعیت ومقام دولتی خود، مسایل اراضی متروكه ما را حل كرد. وی درتمام مواردی كه به اونیاز داشتیم فعالانه به همكاری وكمك ما می پرداخت. درنخستین دولت موقت هندوستان كه قبل ازتقسیم شبه قاره روی كارآمده بود، نوابزاده لیاقت علی خان به وزارت دارایی منصوب شده بود. آقای لیاقت علی خان با همكاری چوهدری محمدعلی ودكترممتازحسن اولین بودجه دولت را ارائه كرد كه امروزنیز درتاریخ پاكستان وهند از آن به عنوان بودجه مستضعفین یاد   می شود. ممتاز حسن، حفیظ هوشیار پوری، پیرحسام الدین راشدی وپدرم یك انجمن علمی و ادبی بنام اخوان الصفا تشكیل داده بودند. سید الطاف علی بریلوی مقاله پدرم تحت عنوان  ” كارنامه علمی سرسید “ را به توصیه ممتازحسن منتشركرده بود. یكی ازاعضای مهم اخوان الصفا جناب آقای حفیظ هوشیارپوری عالم زبان فارسی بود كه شما او را بیشتر به عنوان یك شاعر غزلسرا می شناسید باتوجه به جایگاه علمی وادبی حفیظ هوشیار پوری، شخصیت و آثار او بسیاركم مورد توجه قرارگرفته است مهمترین ویژگی  هوشیار پوری این است كه او در زمره عالمان زبان فارسی قرار دارد. اثری كه او تحت عنوان ” تذكره شعرای كشمیر“ گردآوری كرده است، درحقیقت تذكره شاعران فارسی كشمیراست. وی همچنین ازشاعران برجسته در زمینه غزل اردو محسوب می شود كه راه را برای شاعران جدید غزلسرای اردو هموار كرد . حفیظ درشعر ازمكتب فراق گوركهپوری پیروی می كرد وهمچنین ناصركاظمی (شاعر غزلسرای معاصر او ) افتخار شاگردی او را كسب كرده است. وی زمانی در رادیو پاكستان نیز پست مهمی داشت. او دخترش ، خانم صبیحه حفیظ را نه تنها بسیار دوست می داشت، بلكه از او امیدها وانتظارات  بسیاری داشت. یك روز دیدم كه حفیظ، نامه ای بزبان فارسی را به پدرم نشان می داد كه با ماشین تحریرنوشته شده بود. این نامه را صبیحه از لاهورفرستاده بود. حفیظهوشیارپوری به آشنایی دخترش با زبان فارسی می بالید. شایان ذكراست كه صبیحه حفیظ درآن زمان بیش از پانزده سال سن نداشت. وی بعد از آن دوره دكتری را گذراند .

 

        حفیظ هوشیارپوری ازعالمان و ادیبانی بود كه همواره بدوراز خود نمایی و شهرت طلبی فعالیت می كرد. چنانكه عرض كردم ، او یك شاعرغزلسرای اردوست كه به هیچ وجه نمی توان مقام او را نادیده گرفت .  نتیجه طبیعی شهرت گریزی هوشیارپوری این بود كه او مجموعه غزلهای خود را در دوران زندگی اش منتشرنكرد. پس از وفات وی ، شان الحق حقی دراین زمینه اقدام كرده ومجموعه غزلهای حفیظ هوشیارپوری را تحت عنوان ” مقام غزل “ منتشرنمود.

 

 پس ازوفات پدرم، من دورباره درمدرسه الاسلام سند دركلاس نهم مشغول تحصیل شدم. ازآنجا كه سایه والدین برسرما نبود، پدربزرگ پیرم جمیل الدین غوثی  ازماسرپرستی می كرد. او برای تامین شهریه تحصیلی ما ، با انگشتان نحیف وناتوانش تا پاسی از شب روی ماشین تحریر كارمی كرد. پدرم بدلیل بعضی از مسایل سیاسی مجبور به مهاجرت شده بود، اما برای پدربزرگم چنین مسایلی مطرح نبود. وی در اوایل قرن بیستم دوره فوق لیسانس و LLB را در دانشگاه علیگر گذرانده بود و درخواندن ،‌نوشتن و تكلم  به زبان انگلیسی مهارتی فوق العاده داشت. هنگام تقسیم هند وتشكیل  پاكستان،، پدر ومادرم تصمیم گرفتند به پاكستان مهاجرت كنند، پدربزرگ (مادری)ام اگر می خواست می توانست درجوناگر یا شهری دیگر درهند، دائماً با اطمینان و آرامش زندگی كند. زیرا او هیچگاه درسیاست محلی هندوستان سهیم نبود. اما اودراین شرایط ترجیح داد همراه با دختر ودامادش زندگی كند و برای این منظور تصمیم به هجرت گرفته وبه پاكستان آمد. قابل ذكراست كه او دارای مدرك فوق لیسانس از دانشگاه علیگر بود وبه مقام های دولتی بلند مرتبه ای  در ایالت كاتهیا وار منصوب شده بود. اما پس ازمهاجرت به كراچی، در یك شركت نساجی به عنوان تایپیست استخدام شده بود وحقوق ماهیانه اش فقط دویست وپنجاه روپیه بود. او تازمانی كه ازسلامت بدنی وفكری برخوردار بود دراین ماموریت باقی ماند. پس از وفات مادرم، او با دیدن ما كودكان  یتیم، به شدت اندوهگین می شد و مخصوصا ولگردی وبی توجهی من به تحصیلی  او را به شدت نگران می كرد. به همین دلیل بود كه بلا فاصله تصمیم گرفت مرا در  پانسیون ثبت نام کند. این قضیه مربوط به ماه اوت 1957 است. وزارت آموزش وپرورش 2500 روپیه شهریه به ما اعطا می كرد.ما در آن زمان شرایط مالی مساعدی نداشتیم، بتوانیم مخارج اقامت در پانسیون، خوراك ، شهریه و غیره  را پرداخت كنیم. دراین مشكلات نیز دكترممتازحسن به ماكمك كرد. پدربزرگم تمام این مسایل را برای اوبیان كرد. وی با دكترمحمودحسین خان رئیس ”جامعه تعلیم ملی ملیر“ صحبت كرده و”ثبت نام رایگان“ مرا درپانسیون  تدارك دید.جامعه تعلیم ملی را مولانا محمدعلی جوهر در هندوستان تاسیس كرده بود. پس از وی دكترذاكرحسین خان مسئولیت اداره این مركز آموزشی را عهده دار شد. شعبه این دانشگاه درپاكستان توسط دكترمحمود حسین خان دراطراف شهرملیراحداث گردید. دكتر محمود حسین خان برادركوچكتر دكترذاكر حسین خان بود. وی وزیرآموزش وپرورش اولین دولت مركزی پاكستان بود. دكترذاكرحسین خان، دكتریوسف حسین خان ودكترمحمود حسین خان كه سه برادر بودند خدمات گرانسنگی درزمینه های علمی وآموزشی انجام داده اند كه شرح آن یك دفترجداگانه می خواهد . جامعه تعلیم ملی در اصل یك اداره آموزشی ملی شامل پانسیون  ومراكز آموزشی بود. پدربزرگم درست فكر می كرد كه با ثبت نام دراین مركز آموزشی مشكل ولگردی وبی توجهی من به درس وتحصیل حل خواهد شد. من در16اوت 1957 در پانسیون  ثبت نام شدم و اتفاقاً ، درست ده روز بعد از آن پدربزرگم سكته مغزی كرده ودارفانی را ترك گفت. وی قبل از وفات خود با ثبت نام من در پانسیون  کار نیكی را درحق من انجام داد كه هرگزقابل جبران نیست. اگر او به موقع اقدام نمی كرد ومرا از ولگردی به درس وتحصیل  ترغیب نمی كرد، قعطاً زندگی ام در مسیردیگری قرار می گرفت . جامعه تعلیم ملی جهت زندگی ام راتغییر داد. چنانكه درسال 1959م. كه از آنجا فارغ التحصیل شده وبه خانه بازگشتم به كلی تغییر کرده  بودم. اما دیگر پدربزرگم درشهرنبود تا از او تشكركنم. مهمترین واقعه ای كه درسطح ملی وكشوری درزمان اقامت من  در پانسیون  جامعه تعلیم ملی رخ داد حكومت نظامی 1958 بود. صبح آن روزقبل ازشروع تدریس  در جامعه ملی برقراری حكومت نظامی به اطلاع محصلین رسانده شده وسخنرانی ایوب خان (حاكم نظامی وقت) كه درآن هنگام ایراد شده بود، پخش گردید. گفتنی است كه این نخستین حكومت نظامی پاكستان بود پرداختن به عوامل وجزئیات این حكومت نظامی دراینجا نه مناسب است ونه ضروری . من همین قدر به یاد دارم كه این اقدام ایوب خان دركشور بسیار موردتحسین قرارگرفت وازآن باگرمی استقبال شد درهر حال ما نمی دانستیم كه آخر این حكومت نظامی چه بلایی است؟ ما قبلاً نیز این واژه در سال 1953 ، هنگامی كه ژنرال اعظم خان درلاهور وسایرشهرها حكومت نظامی جزئی برای كنترل قادیانیت درشهرهای مختلف برقرار ساخته بود، شنیده بودیم . 

 

       من هنوز به یاد دارم كه دسته های مسلح نیروهای نظامی درخیابان بندر گشت می زدند. من می خواستم ازبالكن خانه مان كه درطبقه سوم قرار داشت ، آنان را تماشا كنم که   ناگهان یك مامور ارتشی كه بركامیون نشسته بود روی تفنگ را به طرف من کرده   وازمن خواست داخل خانه بروم . هنوزبیش از چند روزی از برقراری حكومت نظامی نمی گذشت كه من برای رفتن به خانه فرصت یافته بودم . هنگام عبور از بازار بزازی جامعه كلات(Jama cloth)درمنطقه عیدگاه فهمیدم كه حكومت نظامی به چه . شاید باورنكنید كه تمام بازار روی پیاده روخیابانها ریخته بود.تمام کالاهای قاچاق شده خارجی از قبیل انواع پارچه  ، سیگارهای مرغوب ، بسکویت ، ادکلن،لوازم آرایشی ، شکلات وغیره    که قبل از حکومت نظامی در مغازه ها مخفیانه به فروش می رسیدند به خیابانها ریخته  شده بود گویا شهر کراچی تمام گنجهای پنهان خود را بیرون ریخته بود.  ترس و وحشت بر شهر حاکم بود. کسبه و فروشندگان وحشت زده  بودند. درجاده های بزرگ و مهم شهر دسته های ماموران ارتشی کشیک می دادند. ترس و خوف شدیدی در مردم ایجاد شده و همه اصلاح شده بودند. به بوردریگ هاوس که رسیدم ، همه بچه ها ازاوضاع مشابهی حکایت می کردند . مناطق لوکس و مهم منطقه صدر از جمله جاده الفنستن استریت و  بوهری  بازار نیز همین وضعیت را داشتند.  پس از حکومت نظامی ایوب خان ، مردم حکومت نظامی یحیی خان و ضیاء الحق را نیز دیدند و اکنون به نظر می رسد که  جامعه ما دیگر بوده حکومت نظامی عادت کرده  و کسی از آن نمی ترسد .

 

    سرانجام سال ۱۹۵۹ فرا رسید و من باید امتحان سال دهم را می دادم . چنانچه قبلا اشاره کردم ، در مدت اقامت در پانسیون  از پرداخت هر گونه هزینه معاف بودم ، اما هنگام برگزاری آزمون بوده من گفته شد که  این مساله  مربوط به اداره آموزش و پرورش است و من باید حتما هزینه را پرداخت کنم . این نخستین و آخرین بار بود که  هزینه امتحان سال دهم را از جیب خودم پرداخت می کردم . به هر حال هنگامی که  نتایج امتحانات را اعلام  کردند ، من رد شده بودم . بدین ترتیب در سال ۱۹۵۹ جامعه ملیه را با تمام خاطرات خوشی که  از آنجا داشتم ترک گفته و به خانه بازگشتم . پس از مدتی سرگردانی و بلا تکلیفی ، بالاخره در سال ۱۹۶۲ به عنوان داوطلب آزاد  در امتحان سال دهم قبول شدم . در همان سال در  دانشکده اسلامیه   در سال اول رشته ادبیات و علوم انسانی ثبت نام کردم 

 

       من ازاینكه دراین دوران درمحضر استادان بزرگواری چون پروفسور محمدحسن عسكری وپروفسورممتازحسین كسب علم نمودم، احساس خوشبختی می كنم .شخصیت علمی ومحققانه این دو استاد نقش موثری را  درترغیب من به شعر وادب ایفا كرد. دراینجا فرصت آن نیست كه فعالیتها وخدمات علمی وادبی پروفسور محمدحسن عسكری را بررسی كنم یا كاوشهای پروفسور ممتازحسین در                                      درزمینه نقد وتحقیق را بیان نمایم. من این دواستاد را راهما ومشعل راه خودمی دانم .امروز هرآنچه از ادبیات اردو وانگلیسی می دانم محصول فیض وهمنشینی وتربیت این اساتید است. امروز در مراكز آموزشی ودانشگاههای كراچی چنین معلمان واساتید جامع الكمالاتی را نمی توان یافت و فقط ”اساتید حقوق بگیر“ باقی مانده اند كه تنها دغدغه شان دریافت وافزایش میزان حقوق است. چنین اساتیدی كه خود از علم ودانش بهره كافی ندارند به دانشجویان چه آموزشی می توانند بدهند؟ زمانی را كه من در دانشكده اسلامیه تحصیل می كردم می توان دورانی به یادماندگانی وتاریخی درزمینه تعلیم وتدریس وفعالیت گروههای دانشجویی دركراچی قلمداد كرد. فدارسیون دموكراتیك دانشجویان (DSF)، فدارسیون ملی دانشجویان (NSF) و (NCF) Inter  college Bodyنشانه های واضح آگاهی دانشجویان از امورسیاسی واجتماعی در این دوره هستند . دانشجویان كراچی علاوه بردرس وتحصیل درارتباط باحقوق خویش نیز از آگاهی وحساسیت نسبتاً بیشتری برخوردار بودند و درآن دوره فعالیتهای مهم وبرجسته ای در زمینه های مختلف انجام دادند. دراینجا می خواهم از ”سیاست دانشجویی“ صرف نظر نموده وبه بیان برخی از وقایع دیگر بپردازم . این برهه از زمان ، دوران درخشنده ای از مباحثات علمی وآموزشی كراچی بود. درمیان كالجها ودانشگاهها مسابقات مباحثه با شركت گسترده دانشجویان برگزار می شد ونقش موثری را در ترغیب دانشجویان به مطالعه وتحقیق ایفامی كرد. دوازده تن از دانشجویان  دوران ایوب خان كه به دانشجویان تبعیدی مشهورند،دانشجویان ممتاز كراچی درزمینه سخنرانی بودند كه به "جرم" مخالفت باحكومت نظامی ایوب خان ازشهرتبعید شده بودند. درمیان آنان علی مختاررضوی از استعداد بی نظیری در فن خطابه وسخنوری برخوردار بود. اما متاسفانه  وی به بعضی از امور دیگر روی آورده ونتوانست این استعداد خدادادی راچنانكه باید، پاس دارد .  بدین ترتیب شهرما ازیك خطیب وسخنران  مهم و كم نظیر محروم گردید. امروز وقتی علامه (علی مختار رضوی) را آشفته وپریشان درخیابانهای كراچی می بینم به یادزمانی می افتم كه حضارباعلاقه واشتیاق مجذوب سخنرانی او می شدند. غرض اینكه تمام این دهه ، دوران اوج وشكوفایی آموزش وتعلیم در کراچی  بود. علاوه بر مسابقات بحث وسخنرانی ، رادیو پاكستان (كراچی) نیز نقش بسیارمهمی را برای گسترش فعالیتهای علمی، ادبی وفرهنگی دانشجویان ایفا كرده است.درآن زمان شهركراچی ازنظر امورفرهنگی واجتماعی نیز در وضعیت بسیار مساعدی قرار داشت و بخصوص نمایشگاهها وجشنواره های بین المللی همه ساله با اهتمام فراوان برگزارمی شد. خیابان "Country Club Road  " (اكسپوسنترفعلی ) به برپایی نمایشگاهها اختصاص داشت. سیستم تلویزیون مداربسته برای نخستین بار(درپاكستان ) دریكی ازهمین نماایشگاهها مورد استفاده قرارگرفت برای شاعران با ادیبان وهنرمندان ، رستوارنها و قهوه خانه های بی شماری درشهرموجود بود كه ازمیان آنان زیلنز كافی هاوس فریدركس كیفی تیریا كی- والتی، ایندیا كافی هاوس وهتل جبیس ازشهرت فراوان برخوردار بودند هنرمندان كراچی در این رستوارنها وقهوه خانه ها گردهم آمده وبه گفتگو وتبادل نظر می پرداختند. انجمنهای ادبی مختلفی درشهر وجودداشتند كه نشستهای هفتگی وپانزده روزه نقد ادبی برگزارمی كردند. دراین مجالس ، داستانها واشعار ومقالات ادبی برای نقد ارائه می شدند. در نقد صرفا ویژگیهای ادبی وفنی اثر مورد بررسی قرار می گرفت، گروه بندی و موضع گیری علیه مخالفان هرگز دربین ادبا رایج نبود و آثار ادبی با كیفیت عالی  عرضه می گردید در حالیكه امروزه در  نشستهای نقد ادبی ناقدانی مشاهده می شوند كه حتی اسم خود را نیز نمی توانند درست بنویسند این امرنتیجه چند دستگی درابیات است كه موجب سقوط تدریجی كیفیت آثار ادبی شده است. علاوه برنشستهای نقد ادبی برپایی مشاعره وسایرمجالس ادبی نیز درشهر رایج بود . جوش ملیح آبادی كه چهره شاخصی درعرصه شعر وادبیات محسوب می شد، دركراچی سكونت داشت. علاوه برجوش بسیاری از شاعران دیگر نیزدركراچی زندگی می كردند ومن بارها آنان را درحال تقدیم شعر در برنامه های مشاعره مشاهده كرده ام. مخصوصاً قمرجلالوی كه دراین مشاعره ها ازجایگاه خاصی برخورداربود . وی نخستین شاعری است كه احوال مهاجران پس از هجرت ازهند به پاكستان را درغزلیات خویش منعكس كرده وبه شاعرهجرت مشهوراست . قمرجلالوی سواد چندانی نداشت. وی درمنطقه لیاقت آباد (كراچی) تعمیر گاه دوچرخه داشت و درحین پنچرگیری دوچرخه ها شعر نیز زمزمه می كرد. این استعداد خداداری او را موفق ساخت که    عواطف واحساسات یك قشر جامعه را درآثارخود منعكس و  دربین مردم محبوبیت كسب نماید. وی دربین اطرافیان خود به لقب استاد مشهور بود. متاسفانه ما بزودی او را به فراموشی سپردیم درمیان نویسندگان اسراراحمدمعروف به ”ابن صفی“ ازشهرت ومحبوبیتی مانند قمرجلالوی دربین مردم برخورادر بود پنجاه وهشت سال است  كه در كراچی زندگی می كنم ودر این مدت هیچ ادیب و نویسنده ای را ندیدم كه دربین مردم  محبوب تر از ابن صفی باشد. درآن زمان من در دانشكده اسلامیه تحصیل می كردم كه رمانهای پلیسی ابن صفی دركراچی مورد استقبال خوانندگان قرار اشت و به سرعت در بازار به فروش می رسید بدین ترتیب ابن صفی نقشی تاریخی را درگسترش وترجیح زبان اردو ایفا كرده است كه درجای خود حائز اهمیت می باشد.

 

درمیان شعرا وادبای محلی كراچی سلیم احمد، قمرجیل ، محبوب خزان فرید جاوید ، رسا چغتایی، عزیز حامد مدنی، رضی اختر شوق ، حفیظ هوشیار پوری، اطهرنفیس، شاعر لكنوی، سراج الدین ظفر، محشربدایونی كرّارنوری ، جون ایلیا، شمیم نوید، سحرانصاری، انورشعور وعبیدالله علیم  از شهرت نسبتاً بیشتری برخورداربودند، تمام این شاعران صاحب دیوان هستند ومجموعه های اشعارشان دربازار موجود است با مطالعه آثاراین شعرا می توانید با تحولاتی كه آنان درزمینه غزل و سبكهای جدید آن ایجاد كردند وهمچنین بامقام وجایگاه آنان درسیرتاریخی ادبیات اردو آشنا شوید. درآن زمان رادیو ازمقام وموقعیت امروزی تلویزیون برخورداربود. رادیو پاكستان باتوجه به عملكرد فرهنگی واجتماعی خود مورد محبوبیت واستقبال فراوان قرارداشت. دانشكده اسلامیه كراچی دربین مراكز آموزشی از اهمیت فراوان برخورداربود. پروفسوركرارحسین كه محققی وبرجسته وعالم وفاضلی بزرگ می باشد نیز زمانی به این دنشكده وابسته بود. آ. ام . قریشی صاحب وبنیانگذاراین دانشكده بود وی به قول خودش فردی نیمه تحصیل كرده بود، اما به توصیه علامه شبیراحمدعثمانی نقش مهمی را درتاسیس مراكز آموزشی دركراچی ایفا نمود. شایان ذكراست كه دوتن ازمشاهیر شبه قاره - علامه شبیراحمد عثمانی و علامه سیدسلیمان ندوی -  درمحوطه دانشكده اسلامیه مدفون می باشند. زمانی كه من دركالج اسلامیه تحصیل می كردم قبوراین شخصیتهای بزرگ مسلمان دروضعیت وخیمی قرارداشت و معلوم نیست اكنون چه روزی برسراین قبرها آمده است. درهرحال ای.ام. قریشی  كه وارد حزب مسلم لیگ ایوب خان شده بود، می توانست ثروت ودارایی خود را به تجارت وصنعت اختصاص دهد، اما وی بیشتر دارایی خویش را به احداث مراكز مختلف آموزشی دركراچی اختصاص داد.

 

شخصیت مهم دیگردر این زمینه حکیم محمد سعید می باشد . وی تمام دارایی را که  از پاکستان حاصل کرده  بود به آن بازگردانید و علاوه بر ایجاد  شبکه وسیعی از داروخانه های همدرد را در سراسر کشور ، بخشی از سرمایه خود را به ارائه خدمات آموزشی برای شهروندان کراچی  اختصاص داد تاسیس مجموعه آموزشی بیت الحکمة خدمتی است که   اهالی کراچی هیچگاه آن را فراموش نخواهند کرد. شایان ذکر است که  حکیم محمد سعید پس از به عهده گرفتن استانداری سند با  احداث ۶ دانشگاه در سند  موافقت کرده بود و این امر میزان علاقه وی به تعلیم و تربیت نسلهای آینده را نشان می دهد . جای تاسف اینجاست که  این خدمتگزار بزرگ کشور  در محلی به شهادت رسید که  پنجاه سال پیش با دست و جیب خالی خدمت به ملت را از آنجا آغاز کرده  بود .

 

اکنون باز می گردیم به دانشکده اسلامیه . در این دانشکده علاوه برآموزش و تدریس، برنامه های غیر درسی نیزبرگزار می شد؛ بویژه برنامه های تئاتر که از سوی انجمن نمایشنامه(Dramatic Society) اجرا می شد . همچنین برنامه های جشن سالانه نیز به در دانشکده برگزار می شد که  به  دانشجویان فرصت می داد تا استعدادهای هنری خود را  ابراز نمایند .

 

 

 

       درسال 1962م. امتحان سال دهم را دركراچی دادم وپس از آن در دانشكده اسلامیه ثبت نام كردم. با این حساب باید درسال 1965م امتحانات دوره لیسانس را می گذراندم اما بدلیل برخی از مسایل خانوادگی وشخصی امتحان لیسانس رادرسال 1968 به عنوان یك داو طلب آزاد و البته باموفقیت گذراندم .   پس از گذراندن دوره متوسطه از دانشكده اسلامیه ، "اردو" درس اختیاری من بود که  توسط پروفسور ممتازحسین تدریس می شد.   وی یك ”بزم ادب“ نیز تاسیس كرده بود كه رئیس آن مرحوم جمال پانی پتی بود وبنده دبیركل آن بودم بزم ادب دانشكده اسلامیه در هرپانزده روز یک نشست ادبی برگزارمی كرد. دراین جلسات معمولاً  پانی پتی وعبید الله علیم سروده های خود راتقدیم می نمودند ومن مقالات ادبی لام را ارائه می كردم. به توصیه معین الدین الدین قریشی - از دوستان صمیمی بنده -  به مطالعه تفصیلی اشعار اسرار الحق مجاز ، شاعر رمانتیك وغنایی اردو پرداخته وبرای این منظور مجموعه اشعار او را از یك كتابفروشی تهیه كردم. این مجموعه كه مجاز آن را "شب تاب" نامیده وبعدا با عنوان ”آهنگ“ انتشار یافته بود، تنها مجموعه اشعار اسرار الحق مجاز لكنوی است كه ضخامت چندانی هم ندارد. همان گونه كه  سیداحمدشاه بخاری پطرس طنز نگار بی نظیر اردو به مقالات انگشت شمار خود (مقالات پطرس) شهرت یافته ودر ادبیات اردو جاودانه شده است، مجموعه مختصر”آهنگ “ نیز برای جاودانگی نام اسرارالحق مجاز درشعر ادرو كافی است. پطرس بخاری ، مجاز لكنوی وقابل اجمیری شخصیتهایی درادبیات اردو هستند كه ثابت كردندكیفیت  آثارهمواره برحجم و تعداد آن تقدم و اولویت دارد. اشعار غنایی زیبا ودلنشین مجاز وغزلهای فارسی آمیز وسنتی او مرا به شدت مجذوب كرده بود. من درآن زمان تمام این اشعار شاهكار مجاز را از برداشتم . چنانكه سه مقاله را بطورمتوالی پیرامون اشعار مجاز نوشته و درجلسات بزم ادب ارائه كردم كه مخصوصاً از سوی ممتازحسین مورد تحسین قرار گرفت. مجاز ارتباط نزدیكی با جنبش ادبی مترقی داشت وممتاز حسین نیز یك نقاد مترقی وماركسیست بود .  بازتاب نظریات و افكار ماركسیستی ممتاز حسین درمقالات او پیرامون شاعری فیض احمد فیض نیز دیده می شود. وی در مورد شعر فیض احمد فیض بیش از دیگران نوشته است. در هرحال تا سال 1965 درهمان دانشكده اسلامیه تحصیل می كردم . من وسایر دانشجویان تصمیم گرفتیم پس از پایان دوره لیسانس ادبیات یك گروه ادبی تحت عنوان ” انجمن فروغ ادب“ را با سرپرستی پروفسور ممتاز حسین تشكیل دهیم . پس از تاسیس انجمن درمرحله اول قرار شد درپایان هرسال یك برنامه مشاعره با پذیرایی مفصل شام برگزار گردد. انجمن فروغ ادب مجموعاً سه برنامه مشاعره سالانه برگزار كرد . دراین برنامه ها شاعران مهم و ممتاز كراچی ازجمله سحر انصاری، انور شعور، احمد همدانی، رئیس فروغ و... شركت  داشتند. دراینجا می خواهم خاطره ای را كه مربوط به اوایل سال 1967 م. است بیان كنم . تلویزیون از سال 1964 م آغاز به كاركرده بود و ذوالفقارعلی بخاری شاعر، ادیب وهنرمند مشهور مدیرعامل آن بود . دریكی از روزها كه او همراه با چند تن از رفقایش به هتل مشهور ” سلاطین“ واقع در "صدر" کراچی رفته بود ، اتفاقا من نیز همراه با دوستم مرحوم جاوید اقبال ملك مشغول صرف غذا بودم از جایم برخاسته و با ادب واحترام به اوسلام كردم .آقای بخاری ازم من خواست كه خودم را معرفی كنم گفتم : من یك بنده ناچیزم ونام پدرم تنها معرّف من است. اسم پدرم را به او گفتم و او با شنیدن نام پدرم بی اختیار ازجا برخاست . مرا درآغوش گرفته و بلافاصله ازمن خواست كه بنشینم .  مدتی درباره تحصیلات وغیره ازمن سوال كرد. سپس با بیان اینكه آنان برای تلویزیون به جوانانی دارای استعداد علمی وادبی نیاز دارند ، ازمن پرسید كه آیا می توانم درتلویزیون كراچی كاركنم؟ گفتم: امتحانات سال آخر لیسانس ادبیات را داده ام ومنتظرنتایج آن هستم . گفت : "در هرصورت اگر درامتحانات قبول شدی به اداره تلویزیون بیا تا كاری برایت درست كنم“ پس از چند روز به مركز تلویزیون كراچی رفته وبه آقای بخاری مراجعه كردم. او گفت كه قراراست آنان برنامه ای تلویزیونی تحت عنوان ” حرف غزل “ تهیه كنند.سپس به من گفت كه دراین زمینه درطبقه بال ابه آقای مختار صدیقی مراجعه كنم وبرگه ای بدست من داد كه درآن برای مخارصدیقی نوشته بود: ” ازایشان برای برنامه حرف غزل استفاده كنید.” به مختارصدیقی مراجعه كردم. اما او باكمال بی اعتنایی نامه آقای بخاری را روی میزش گذاشت وبه من گفت: مرتب به  اینجا مراجعه كن . اگر كاری بود به شما می گویم. ” من بسیاردلسرد شدم. ازآن به بعد هیچگاه به آقای صدیقی مراجعه نكردم وبه آقای بخاری نیز دراین مورد چیزی نگفتم. هنوز مدت زیادی ازاین واقعه نمی گذشت كه آگهی مفصلی ازنیازمندیهای تلویزیون پاكستان دركراچی درمورد تهیه كنندگان برنامه های تلویزیونی منتشرشد. ازسوی دیگرمن نیز درجستجوی یك شغل مناسب بودم . درخواستی را به  اداره تلویزیون ارسال كردم وچند روزبعدجواب آمد كه درفلان تاریخ برای آزمون كتبی درمحل دانشكده اسلامیه حضور یابم. درآزمون برخی از دوستانم نیز شركت داشتند برای حل سوالات مدت سه ساعت وقت داده شده بود. یكی از سوالات شامل غزلی مشهور از میرزا غالب بود و از ما خواسته شده بود که  مصراعهای آن را در ترتیب صحیح قرار دهیم. . در صندلی پشت سرمن یكی از دوستانم كه شاعر وغزلسرای مشهور بود نشسته بود. او ازمن خواست كه برگه ام را طوری قراردهم كه او نیز بتواند جوابها را باتقلب ازمن بنویسد و من نیز قبول كردم. پس از چند روز او را دریك كتابفروشی دیدم. پرسید: نامه مصاحبه ازطرف اداره تلویزیون برایت ارسال شده؟ گفتم نه .   گفت : برای من که   ارسال شده ، فعلا هم  مشغول آمادگی برای مصاحبه هستم. پس از چندروز دوباره با اوملاقات كردم درمورد مصاحبه از اوپرسیدم. گفت که   خوب مصاحبه داده  اما هنوز جوابی دریافت نكرده واكنون درجایی دیگر مشغول كار است. این دوستم اگرچه دارفانی را ترك كرده است اما اكثرا ً به خاطرم می آید.  

 

منبع: روزنامه اردو زبان جنگ، 3 می تا 27 جولای 2006.11.23 نویسنده: قاضی اختر جوناگری

 

ترجمه و تنظیم: فرید هاشمی – خانه فرهنگ ج.ا.ایران- کراچی

 

 

 

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

نام جزيره اي مستعمره حكومت پرتغال دراقيانوس هند كه بعداً همراه با مناطق دمن وگوا به تصرف ارتش هند درآمد.  :DEU -  [1]

 

 

جستجو
جستجوی پیشرفته جستجوی وب
تازه ها
امام رضا

The Islamic Schools

سايت امام خميني(رہ)

حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اي رهبر معظم انقلاب اسلامي

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

دكتر حسن روحانی رييس جمهور

کتابخانه دیحیتال سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی

طرح حمایت از ترجمه و نشر آثار فارسی

آغاز صد و شصت و هفتمین دوره آموزش زبان فارسی

بنیاد سعدی  (آموزش زبان فارسی درجهان) Saadi Foundation

سازمان ايران گردي وجهان گردي ايران

سايت شهيد مطهري

ايرانيان خارج از کشور

IRIB

IRNA

دانشگاه کراچي

Hamdard University Karachi

اخبار بزبان اردو

مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی

کانال هاي تلويزيوني پاکستان

Dictionary

دانشگاہ المصطفی

kanoon
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدیدکنندگان
بازدید این صفحه: 7274
بازدید امروز : 35
بازدید این صفحه : 689371
بازدیدکنندگان آنلاين : 1
زمان بازدید : 1.7344

صفحه اصلی|ايران|فارسي|اسلام|زبان و ادبيات فارسی|تماس با ما|پيوندها|نقشه سايت